خانه دوم ما - بزرگترین مشکل ما
از کودکی به ما یاد دادند که مدرسه خانه دوم ماست ولی چه بد خانه ایست این خانه دوم ما.
چرا؟
چرا وقتی درباره خاطرات دوران دبستان صحبت می کنیم فقط یاد تنبیه ها و کتک های وحشیانه معلم ها به میان می آید (آن هم با شلنگ - کمربند و دیگر وسایل وحشیانه که کودک دبستانی تحمل آن را ندارد)
![]()
اين نظام آموزشي غلط و وحشيانه دوران دبستان كشور ما باعث بروز بيماري هاي رواني و عاطفي در ما شده است. هنوز هم وقتي ياد آن دوران مي كنم دوران غم و غصه و درد هاي كودكانه است.
----- چند وقت پيش فكر مي كردم اين قانون كتك زدن دانش آموزان دبستاني بداشته شده است ولي برادر كوچك دبستاني من نظر ديگري دارد و او هم خاطره كتك هاي معمان را از دوران دبستان به دوش خواهد كشيد.
خاطرات من
دید من از مدرسه از گذراندن این دوران برای من جالب است شاید برای شما نیز جالب باشد.
از کودکی که وارد دبستان شدم همیشه دل درد داشتم. پدر و مادرم بیماری و ضعف را باعث این دردها و نا آرامی ها می دانستند و به یاد دارم دورانی که در آزمایشگاه ها و مطب ها گذراندم تا به من ثابت کنند که دلدردمن از انگل است ولی نبود.
و حالا که ۲۰ سال گذشته است به این نتیجه رسیدم که آن همه شکم درد ها و ناراحتی ها و ناتوانی ها و گوشه گیری ها همه از ترس و استرسها به خاطر کتک های معلم بد اخلاقم و رفتارهایی که با من داشت بود.
شاید من شاگرد تنبل و یا بدی بودم که اینگونه با من رفتار می شد ولی یک بار هم از من نپرسیدند که چرا من اینگونه ام و چه مشکلی دارم.
کودکی بسیار آرام بدون اعتماد به نفس با استرس فراوان و رویایی. در تخیلات خودم مردی شکست ناپذیر با قدرت ماوراع. همیشه ترس از ورود معلم به کلاس (هنوز هم که فکر آن دوران تلخ را می کنم تنم می لرزد)
-این از دوران دبستان
دوران راهنمایی دوران نا آشنا با محیط و رفتارها با تازگی و دوران دورتر شدن از خانه.
در اين دوران ديگر زياد خبري از تنبيه بدني معلمان ديده نمي شود چون ديگر دانش آموزان با يك معلم سروكار ندارند و آزادي رفتار بيشتزري در در خود پيدا مي كند و حتي سر عقده ها باز مي شود و به دعوا با معلمان ضعيف مي انجامد.
دوران دبیرستان
شاید یکی از بدترین دوران زندگی من دوران دبیرستانه و اگر از محیط خراب چشم بپوشی با معلمان بی سواد و آشوبها در محیط مدرسه آشنا می شویم. معمان بي سوادي كه دنيا به چشم نديده كه فقط براي آنها مهمتر از پايان كلاس و رفتن به خانه نبود.
خاطرات من
در صف دبیرستان در حیاط مدرسه ایستاده بودیم که درباره تیپ و موهامون ایراد می گرفتند. مدیر مدرسه كه فردي بد دهن بود و فهش و ناسزا به پدر و مادر می داد كه چرا چنين لباسي پوشيدي و اين چه وضع مو سر است . واقعا در چنین محیطی چه بر سر جوانان دبیرستان مدرسه می آید و چه رفتاري از ما سر مي زند را از مدير مدرسه سيلي خورده دوران دبيرستانمان بپرسيد.
من هم اگر جاي كسي كه فهش شنيده بود بودم يا بايد مي مردم يا مدير را تا حد مرگ مي زدم. و اين است عقده هايي كه دوران مدرسه كه به ما ياد داده اند.
این وبلاگ برای جوانان آماده کار بوده تا بتواند میزان مشکلات جوانان امروز و فردا را بشمارد و به دنبال کسی باشد که جواب این همه چرا را به ما بدهد.