زندگی تو به من می آموزی

زندگي مانند شطرنج است

وقتي نمي داني به تو مي آموزند

و وقتي دانستي براي مات كردنت مي كوشند

 

لحظات را گذراندیم برای رسیدن به خوشبختی

 

             اما افسوس خوشبختی همان لحظه هایی بود که گذشت

 خوشبختي در همين نزديكي

چه خوبست لحظه اي در زندگي از چنگ و دندان روزمرگي زندگي خود خارج شويم و به خود و موقعيت خود و لحظه هايي كه در آن به سر مي بريم بيانديشيم كه ...

واقعا چه هستيم ...

در چه مسيري از اين بزرگراه زندگي كه در آن جرايان داريم هستيم ...

و در اين بزرگراه پر تلاتم زندگي چرا خود را فقط درگير عرض اين جاده مي كنيم

 

بهتر است بيانديشيم اگر اجازه انديشيدن را داشته باشيم

 

بهتر است به مسيري كه در آن قرار گرفتيم يا قرارمان دادند لحظه اي توقف كنيم

 

انسان خودآگاه يا ناخداگاه در مسير زندگي به دنبال كسي يا چيزي و يا جايي مي گردد تا آرامش بگيرد يا

كامل شود و يا جواب قانع كننده اي براي نيازهاي دروني خود پيدا كند ... ولي نمي تواند.

كودك به دنبال صداي قلب مادر در رحم -

به دنبال پستان مادر در ابتدا -

به دنبال مادر در هنگام شروع -

به دنبال دوستان و همبازي در آغاز شناخت -

به دنبال لذات در آغاز غفلت -

به دنبال همسر در آغاز نوجواني

و پايان كودكي -

به دنبال فرزند در آغاز اميد براي پيدا كردن هويت -

به دنبال دانش در آغاز فهم -

به دنبال يك پايان در آغاز يك آغاز -

و اين بار مرگ -

 

و اين ايدعال مكان يا شخص كجاست كه انسان ناخداگاه از آن خبر

دارد ؟