<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مشکلات جوانان امروز</title>
<link>https://rahejavan.blogfa.com</link>
<description>درد و دل کن</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 25 Feb 2011 20:58:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>کنترل افکار - رفتار - اعتقاد و ...</title>
<link>https://rahejavan.blogfa.com/post/12</link>
<description>اگر روزی به این آگاهی برسید که تمام رفتار ها و افکار و عقاید ما را مانند یک رباط و یا یک وسیله بازی کنترل میکنند چه حسی نسبت به خود و اطرافیان خود پیدا می کنید. به نظر شما . . . به نظر شما بدترین وسیله ای که اختراع شد و هیچ چیز جز مصیبت و بدبختی را برای انسانها از کودکی تا پیری و مرگ را نداشت چیست ؟ وسیله ای که مرا را از ابتدا تحت کنترل بعضی قدرت ها قرار داد و افکار ما را به سمت و سوئی که باب میل خودشان است کشانید.</description>
<pubDate>Fri, 25 Feb 2011 20:58:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahejavan</dc:creator>
<guid>rahejavan.blogfa.com/post/12</guid>
</item>
<item>
<title>اعتقاد داشتن</title>
<link>https://rahejavan.blogfa.com/post/11</link>
<description>من معتقدم ما معتقدیم حال در هر دین و افکار و هر اعتقادی و هر میزان دانشی که داریم به خدایی یا شخصی و چیزی معتقدیم در این اعتقادی که ما داریم میزان دانش ما و تعصب ما و احساسات ما تاثیر فراوانی را در نوع و چگونگی اعتقاد که داریم را دارد. مسیحی هستی یا یهودی گبر هستی یا کمونیسم کافر هستی یا به اسلام معتقدی هرچه که باشی از درون به چیزی معتقدی حال در ضمیر خودآگاه یا ناخودآگاه تو و من و ما هر چه که هستیم حاصل تاثیر افکار کودکانه ای هستیم که با ما از زمان کودکی</description>
<pubDate>Fri, 14 Jan 2011 12:50:12 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahejavan</dc:creator>
<guid>rahejavan.blogfa.com/post/11</guid>
</item>
<item>
<title>زندگی</title>
<link>https://rahejavan.blogfa.com/post/10</link>
<description>زندگی تو به من می آموزی زندگي مانند شطرنج است وقتي نمي داني به تو مي آموزند و وقتي دانستي براي مات كردنت مي كوشند لحظات را گذراندیم برای رسیدن به خوشبختی اما افسوس خوشبختی همان لحظه هایی بود که گذشت چه خوبست لحظه اي در زندگي از چنگ و دندان روزمرگي زندگي خود خارج شويم و به خود و موقعيت خود و لحظه هايي كه در آن به سر مي بريم بيانديشيم كه ... واقعا چه هستيم ... در چه مسيري از اين بزرگراه زندگي كه در آن جرايان داريم هستيم ...</description>
<pubDate>Wed, 24 Jun 2009 07:03:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahejavan</dc:creator>
<guid>rahejavan.blogfa.com/post/10</guid>
</item>
<item>
<title>تفكر</title>
<link>https://rahejavan.blogfa.com/post/9</link>
<description>من به خود مينگرم و در مي يابم كه هستم گاه با خود مي انديشم گاه به گذشته گاه به حال و گاه به آينده گاه به اين مي انديشم كه من هستم و اين بودن من مرا بيشتر به فكر فرو مي برد. گاه به گذشته مي انديشم و اينكه چه بودم و چقدر كودكانه و نادان و خام و گاه ناراحت از اينكه نيستم و يا ندارم و يا نمي دانستم گاه به حال مينگرم حالي كه اينقدر به من نزديك است كه ديگر به آن نمي انديشم بلكه آن را مي بينم و باز ناراحت از اينكه نيستم و نميدانم و فقط صداي غم درد دلم را فقط خدا</description>
<pubDate>Thu, 02 Apr 2009 14:07:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahejavan</dc:creator>
<guid>rahejavan.blogfa.com/post/9</guid>
</item>
<item>
<title>فرهنگ - تمدن - ایمان - آبرو</title>
<link>https://rahejavan.blogfa.com/post/8</link>
<description>فرهنگ هربار از ایران و سرزمین ایرانی و آریایی به میان می آید حرف از تمدن و فرهنگ و ایمان و آبروی چندصدساله به میان می آید ایرانی که سرزمینی محو تمدن و دانش بشری بود و دیگر کشورهای جهان از این فرهنگ و تمدن و دانش بی بهره نبودند و سرزمین ما ایران را به بزرگی یاد می کردند که در جمله ای از وصیت نامه داریوش کبیر می خواندم که خلاصه شرح متن آن اینگونه بود که مردمان ایران در ۲۸ کشوری که ایران به آنها حکومت می کند قابل احترامند و آنها هم در ایران صاحب احترامند.</description>
<pubDate>Thu, 13 Nov 2008 13:02:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahejavan</dc:creator>
<guid>rahejavan.blogfa.com/post/8</guid>
</item>
<item>
<title>خانواده</title>
<link>https://rahejavan.blogfa.com/post/7</link>
<description>خوب یا بد بودن - معتاد یا ورزشکار بودن - خوشحال یا غمگین بودن - دزد و یا صادق بودن - با ایمان یا کافر بودن - ظالم یا مظلوم بودن - کارگر یا دکتر و دانشمند بودن و خیلی کلمات مترادف دیگر که از تاثیر خانواده بر روی انسان بوجود می آید. فرزندان بزرگ بخوانند ... من بزرگترین فرزند یک خانواده کوچک هستم و بزرگترین فرزندان خانواده های دیگر هم شاید با من هم عقیده باشند که همیشه سختی ها - غم و غصه ها - افسردگی ها - سرکوفت ها - سرزنش ها - تنهایی ها و گوشه نشینی ها سهم و</description>
<pubDate>Tue, 11 Nov 2008 07:39:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahejavan</dc:creator>
<guid>rahejavan.blogfa.com/post/7</guid>
</item>
<item>
<title>عشق کودکانه</title>
<link>https://rahejavan.blogfa.com/post/6</link>
<description>یکی دیگر از مشکلات جوانان از آغاز جوانی که گریبانگیر جوانان می شود احساس علاقه شدید و دوست داشتن جنس مخالف در سنین آغازین جوانی و نوجوانی است بدون آنکه بداند چرا و چگونه رفتار کند که آن را عشق کودکانه می نامند. این عشق و علاقه کودکانه چون با چشمان بسته و رویاهای کودکانه آغاز می شود و شاید تقلید از الگوها و یا تاثیر نوع تربیت خانواده باشد در سن ۱۰ سالگی در کودک آغاز می شود و چون ناآگاهانه است و غرق در رویا بسیار شدیدتر از دوستداشتن های بزرگسالان آگاه است و</description>
<pubDate>Mon, 03 Nov 2008 12:14:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahejavan</dc:creator>
<guid>rahejavan.blogfa.com/post/6</guid>
</item>
<item>
<title>خانه دوم ما - بزرگترین مشکل ما</title>
<link>https://rahejavan.blogfa.com/post/5</link>
<description>از کودکی به ما یاد دادند که مدرسه خانه دوم ماست ولی چه بد خانه ایست این خانه دوم ما. چرا؟ چرا وقتی درباره خاطرات دوران دبستان صحبت می کنیم فقط یاد تنبیه ها و کتک های وحشیانه معلم ها به میان می آید (آن هم با شلنگ - کمربند و دیگر وسایل وحشیانه که کودک دبستانی تحمل آن را ندارد) اين نظام آموزشي غلط و وحشيانه دوران دبستان كشور ما باعث بروز بيماري هاي رواني و عاطفي در ما شده است. هنوز هم وقتي ياد آن دوران مي كنم دوران غم و غصه و درد هاي كودكانه است.</description>
<pubDate>Mon, 03 Nov 2008 08:42:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahejavan</dc:creator>
<guid>rahejavan.blogfa.com/post/5</guid>
</item>
<item>
<title>بزرگترین مشلات ما</title>
<link>https://rahejavan.blogfa.com/post/4</link>
<description>یکی از بزرگترین مشکلات ما جوانان و حتی جوانان دیروز و شاید هم جوانان آینده من فکر نمی کنم. معلم بزرگوار من استاد دکتر شریعتی گفت و گوش شنوایی پیدا نکرد این بود که یکی از مشکلات جوانان مسئله دین گریزی است و در مذهبی که نباید های آن از بایدهای آن بیشتر باشد از این بهتر نخواهد بود. کلمه غریبیست ولی قدیمی . تا بحال فکر کردید که ما جوانان چرا این حالت بیمارگونه دین گریزی را داریم. مگر انسان ذاتا مذهبی و خداپرست نیست پس چرا جوانان از دین و آنهم چنین دینی مثل دین</description>
<pubDate>Mon, 03 Nov 2008 07:23:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahejavan</dc:creator>
<guid>rahejavan.blogfa.com/post/4</guid>
</item>
<item>
<title>ترس - نداشتن اعتماد به نفس - نداشتن هویت</title>
<link>https://rahejavan.blogfa.com/post/3</link>
<description>ترس ما جوانان می ترسیم.. شاید کسی که این مطلب را می خواند اگر جوان امروزی نباشد شاید فکر کند که جوان امروز از چه چیزی می ترسد؟ باید به این پدر یا پدربزرگ یا هر بزرگسال دیگری بگویم در دوران ما حتی شما هم میترسید و شاید هم بیشتر از ما جوانان خام و خواب از دوران. از چه میترسیم؟ از خیلی چیزها که خودمان از آن خبر نداریم و شاید مهم نیست که از چه چیز می ترسیم مهم این است که چرا باید بترسیم و چه باعث شده که ما ترسو باشیم.؟ هر کس ادعا می کند که نمی ترسد کمی فکر کند</description>
<pubDate>Mon, 03 Nov 2008 06:48:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahejavan</dc:creator>
<guid>rahejavan.blogfa.com/post/3</guid>
</item>
</channel>
</rss>
